تبليغاتX
خدا همین نزدیکیهاست

شنبه سیزدهم اسفند 1384

من زمین را دوست دارم

من زمین را دوست دارم . من از زمین متولد شده ام و روزی به آن باز خواهم گشت . من عروج را از زمین آغاز کرده ام . روی این بیضی پهناور و سبز قدم برداشته ام و به بشریت ساکن روی آن سلام گفته ام .

سیاه ، سفید ، سرخ ، زرد .... پوست من با زمین آشناست . زمین به من آموخته است که دوست بدارم تا دوستم داشته باشم . آری ، متولد شده ام تا روی این بیضی پهناور و آرام راه رفتن را بیاموزم .

روزی که زمین متولد شد ، من انسان نیز متولد شدم . پروردگارم روی آن مرزی نکشید تا همه ی بشریت با هم آشنا شوند . همه ی این بیضی پهناور مال من انسان بود . قرار بود هر کدام از قاره ها خانه ام شوند . اما چرا زمین یکدست این قدر تکه تکه شد ؟ چرا هر کجای این بیضی انسانها با زبانی متفاوت سخن می گویند ؟

در جائی که پرستوها همچون پرستوهای روز اول آفرینش بدون پاسپورت در آسمان پرواز می کنند و آسمان کجا برایشان فرقی نمی کند . آنها با همه ی پرستوهای این خلقت به یک زبان صحبت می کنند . اما ما انسانها برای قدم به هر تکه به زبانی ودر هر گوشه از آن تکه با لهجه ای خاص حرف می زنیم .

.... یادمان باشد زمانی که پروردگارمان زمین را آفرید ، بدون مرز بود .... یکدست و یکپارچه .... و زبان انسان زبان عشق بود و زندگی....

نوشته شده توسط یاسمن در 3:51 بعد از ظهر |  لینک ثابت   •