تبليغاتX
خدا همین نزدیکیهاست - ...

دوشنبه بیست و دوم آبان 1385

...

عطش درختی در کویرم که با یک قطره باران سبز می ماند ، نه درختی در جنگل که زیر سیلاب بی امان باران به بیهودگی می ماند . بادام تلخ دردم که با تبسم شیرینی درمانم ، نه شهد رطب افتاده به خاک در نخلستان . صبوری خاکم در خمره شراب ، نه محتاج مستی ام در شام بی قراران . این سبو از توست ... این خمره هم از توست ... بیا لحظه ای ، ما را به مستی بیامیز . بیا ما را به ابدیت متصل کن .

گوش کن . دارکوبی در دوردست به تنه ی درختی می کوبد . صدای کوبش ، مدام به گوش می رسد . حسی تازه در حال شکفتن است . پرده ها یکی یکی کنار می روند تا تو به آن نقطه برسی ..... نقطه ی دیدار ..... نقطه ی اوج ..... نقطه ی ابدیت .....

 

پ.ن : به نظر شما نقطه ی اوج کجاست ؟

نوشته شده توسط یاسمن در 2:39 بعد از ظهر |  لینک ثابت   •