خدا همین نزدیکیهاست
متنی
دوشنبه یازدهم دی 1385
چشم هائی به رنگ انتظار
برای چشم های پر از انتظارم مینویسم . مینویسم که مخملی سفید برایش خواهند آورد . چیزی که نوید دهنده ی جنبش و طلوعی دوباره باشد . آنگاه می تواند لباس سیاه بخت خود را در آن پهن کند و رویش را با آرزوهای یاسی رنگش بپوشاند که هیچ کسی نفهمد تن پوش حریر زندگیش مرده است ...
به باد گفته است که دیگر هیچ تن پوشی نمی خواهد . باد تابوت سفید مرگ را خواهد برد ، چشمانم در شعله های دوری خواهند سوخت اما قبل از سوختن ، رنگ زیبای انتظار به پایان رسیده و امید و رهائی را به بهار می سپارد که برای بهارهای زندگی بخش آینده ، سرود تنهائی و انتظار را به پایان برسانم ...
نوشته شده توسط یاسمن
در 6:41 بعد از ظهر | لینک ثابت
•

